April 30, 2006

٭
یعنی کسی توی این دوره و زمونه کامپیوتر و زبان بلد نباشه ها، انگار بی‌سواده اصلاً... آره بابا جون.


 
........................................................................................

April 29, 2006

٭
در مورد سؤال دیروز: هیچ‌کدوم از گزینه‌ها درست نبودن. جواب صحیح اینه:
"قبل از کار با کامپیوتر، باید دست‌ها را با آب و صابون بشوییم."


 
........................................................................................

April 28, 2006

٭
دیگه وقتشه از مباحثی که تا اینجا درس دادم [این و این]، یه امتحان بگیرم. امتحان‌مون یک سؤال داره و سطح شما رو مشخص می‌کنه. پس خواهشاً با دقت جواب بدین. با ذکر یک صلوات... شروع!

کدام‌یک از جمله‌های زیر صحیح است؟

الف) بهترین زمان برای وارد‌کردن داده‌ها، هنگام صبح است.
ب) باید تا حدِ امکان به صفحه‌ی نمایش نزدیک بود تا به چشم‌ها فشار وارد نشود.
پ) اگر بیش‌از‌حد به صفحه‌ی نمایش نزدیک شوید ممکن است ویروس کامپیوتری بگیرید.
ت) بهترین راه برای جلوگیری از آسیب‌های ناشی از کار مداوم این است که پس از احساس درد، به کار ادامه دهید. زیرا این عمل باعث می‌شود عضلات شما قوی‌تر شود.

[منبع: ICDL 4، مهارت اول: مبانی فناوری اطلاعات، ترجمه‌ی کیوان سالمی‌فیه، صفحه‌ی ۱۱۵... جدی می‌گما!]


 
........................................................................................

April 27, 2006

٭
روزی به‌غرور جوانی بانگ بر مادر زدم، دل‌آزرده به‌کُنجی نشست و گریان همی گفت:
"آقا عجب آشغالایی..."


 
........................................................................................

April 26, 2006

٭
تهدید

مسخره‌ت می‌کنما!


 
........................................................................................

٭
"تو خیلی با اونا فرق داری... سگ تو شرف داره به یه موی گندیده‌ی اونا... می‌فهمی چی می‌گم که؟"


 
........................................................................................

April 25, 2006

٭
سرِ خود نداری، سرِ خویش گیر!


 
........................................................................................

April 24, 2006

٭
مثل اینکه مطلب آموزشی دفعه‌ی پیش، خیلی سطح بالا بوده و چندتا از دوستامون دچار مشکل شدن. این شد که تصمیم گرفتم خیلی پایه‌ای‌تر شروع کنم، برای همین، مطلب قبل رو دومین نوشته از این موضوع در نظر بگیرین و این رو اوّلی.
بهتر بود حرف‌م رو از اینجا شروع می‌کردم که به‌راستی کامپیوتر چیست و مخترع آن کیست؟

مخترع کامپیوتر، همون‌طور که همه‌تون می‌دونید، بیل گیتس ئه. و اما چیستیِ کامپیوتر:
سال‌ها پیش، یه‌چیزی بود به اسمِ "آتاری"! باهاش بازی می‌کردیم و اینا... چند سال گذشت و یه دستگاه جدید اومد به اسم "میکرو". با اومدن میکرو، آتاری واقعاً سوسک شد. گذشت و گذشت تا اینکه "سگا"، از میکرو هم پیشی گرفت. خب؟ بعد از مدتی، وقتی که "پلی‌استیشن۱" وارد بازار شد، برای اولین بار بچه‌ها با چیزی به اسم گرافیک سه‌بعدی آشنا شدن. "پلی‌استیشن۱" به معنای واقعیِ کلمه "ترکوند". البته در کنار این‌ها، چیزهایی مثل "ایکس‌باکس" هم بودن، اما به اون اندازه همه‌گیر نشدن. جونم براتون بگه که چند سال بعد، شرکت سونی، "پلی‌استیشن۲" رو روانه‌ی بازار کرد؛ این دیگه واقعاً آخرش بود! هم سه‌بعدی بود و هم حرکت‌ها طبیعی شده بودن و هم غیره. در این مرحله، همه با خودشون می‌گفتن "مگه بالاتر از این هم ممکنه؟ مگه می‌شه یه‌بازی، از این هم بهتر باشه؟"... بابابابام... این موقع بود که کامپیوتر اختراع شد و همه یک‌صدا گفتن: "آره... می‌شه!"

فکر می‌کنم با این توضیحات، مطلب قبلی هم قابل فهم‌تر شده باشه.


 
........................................................................................

April 23, 2006

٭
احساس کردم جای یک بخش توی این وبلاگ خیلی خالیه: آموزش کامپیوتر. می‌خوام از این به‌بعد، با زبان خیلی ساده، بعضی چیزها رو به کسانی که هنوز مبتدی هستن یاد بدم. بهتره زیاد حاشیه نرم. اولین درس‌مون، پخش فایل‌های صوتیه؛ یعنی اولین و مهم‌ترین بخش کار با کامپیوتر. برای این که یه فایل صوتی رو پخش کنین، کافیه مسیر زیر رو توی کامپیوترتون دنبال کنین:
My Computer -> Local Disk C -> My Music -> Farhangi Music
بعد، یکی از فایل‌های فرهنگی رو به‌دلخواه انتخاب کنید، بقیه‌ش رو خود کامپیوتر انجام می‌ده؛ کامپیوتر واقعاً کارها رو آسون کرده.
برای اینکه نیازی به مرحله‌به‌مرحله‌رفتن اون بخش‌ها نباشه، می‌تونید اینجا رو هم کلیک کنید.
امیدوارم آموزش امروز به دردتون خورده باشه. اگر هم مشکلی داشتین، حتماً ای‌میل بزنین.


 
........................................................................................

April 22, 2006

٭
- من خیلی سیب دوست دارم... جدی می‌گما، یعنی مثلاً حاضرم یه‌دونه سیب رو تنهایی بخورم.
- نه... انگار راستی راستی خیلی علاقه داری!


 
........................................................................................

April 21, 2006

٭
مَثل ایشان مثل گاوی است در یونجه‌زار، علف می‌خورد و این‌ها.
و گاو و ماو و این‌ها همه تمثیل است ای پسر.


 
........................................................................................

April 20, 2006

٭
ببین، این قبول که فحش‌دادن کار خوبی نیست، اما اگر هم حتماً می‌خوای چیزی بگی، اقلاً نگو "بی‌ادب"؛ اینجوری بدتر به خودت و خانواده‌ت فحش دادی!


 
........................................................................................

٭
حالت اول اینه که یه چیزی ته‌ش بمونه، که خب خیلی خوبه.
حالت دوم اینه که هیچی ته‌ش نمونه؛ خب نمونه! در حالت عادی هم قرار نیست چیزی ته‌ش بمونه!
اما حالت سوم اینه که نه تنها چیزی ته‌ش نمی‌مونه، بلکه یه‌چیزی هم باید دستی بدی... اینجا باید بشینی بزنی تو سر خودت.


 
........................................................................................

April 19, 2006

٭
"ما امسال‌مون بد شروع شد... اون همکارمون رو که یادتون هست؟ ماشین زد به‌ش و فوت کرد... حالا خوشبختانه آدم خوبی نبود..."


 
........................................................................................

April 18, 2006

٭
آدم ترک تحصیل کنه، ولی "دیپلمه" نشه که از فحش بدتره.


 
........................................................................................

٭
یه بابایی هست که اگه راه بره، فلج می‌شه! عجب وضعیت گندیه ها! جدی می‌گم!


 
........................................................................................

April 17, 2006

٭
ترحم‌برانگیز‌ترین آدم‌ها هم کسانی هستند که وقتی می‌خواهی دک‌شان کنی، نمی‌فهمند.
***
صادر‌کردن حکم قطعی، خیلی آسون‌تر از اون چیزیه که به‌نظر میاد!


 
........................................................................................

April 16, 2006

٭
"آره بابا... با ممّد رفتیم یه‌دست فیفا دوهزار زدیم، بی‌صفت نمی‌دونم چرا انقدر گل زد به‌م! فکر کنم ضدِ ضربه‌ای چیزی زده بود!"

۱- کسانی که "گِیْم بازی می‌کنند"!!!
۲- کسانی که عدد بزرگتر از دوهزار برایشان تعریف نشده.
۳- کسانی که به هر نوع cheat، می‌گویند "ضدِ ضربه".


 
........................................................................................

April 15, 2006

٭
ثابت‌قدم‌ترین آدم‌ها، هر آینه خلبانان اَند؛ و البته پلیس‌ها و تا حدودی آتش‌نشان‌ها. فکر می‌کنم تنها کسانی باشند که از کودکی راه‌شان را انتخاب کرده‌اند و زیرش نزده‌اند.


 
........................................................................................

April 14, 2006

٭
فکر کنید یک نفر، با افتخار تمام، ایدئولوژی زندگی‌ش رو، "مکیدن هر کس به‌اندازه‌ی توان" بیان کنه. با افتخار.


 
........................................................................................

April 13, 2006

٭
وای... اگه امریکا حمله کنه ها... پسر چی می‌شه! فکرشو بکن خودِ مایکل جکسون میاد اینجا، اون‌وقت می‌ره استادیوم آزادی... وااااای‌ی!!!


 
........................................................................................

April 12, 2006

٭
الاغِ خر = میمونِ انتر


 
........................................................................................

April 11, 2006

٭
ببینم... منظورت اینه که به جبر و اختیار اعتقاد داری واقعاً؟


 
........................................................................................

April 10, 2006

٭
هر چه فرمان کنی، هم برآنیم و گر سر برود، کلاه نرود.


 
........................................................................................

April 09, 2006

٭
ببینید... من به‌هیچ‌عنوان نمره رو ملاک نمی‌دونم...
فقط پول.


 
........................................................................................

٭
"منظورم تو ئی" و "منظورم تو ئه"، هر دو یک معنی می‌دن... بستگی داره که نهاد رو کدوم واژه در نظر بگیریم.
منظورم اینه که هر دوشون درست اَن.


 
........................................................................................

April 08, 2006

٭
در جمله‌ی زیر چطور؟ چه آرایه‌ای مستتر است؟
And you run 'cause life is too short


 
........................................................................................

April 07, 2006

٭
یه‌چیزی... راننده‌های مینی‌بوس و اتوبوس و کامیون و این‌ها، برای چی روی شیشه‌ی عقب‌شون جملات قصار می‌نویسن؟ آخه خودشون که اون‌ها رو نمی‌بینن‌!


 
........................................................................................

April 06, 2006

٭
در بیت زیر چه آرایه‌ای وجود دارد؟

این فوتباله یا کشتی؟
زدی یار ما رو کشتی


 
........................................................................................

April 05, 2006

٭
- شما چند ساله که این ورزش رو ادامه می‌دین؟
- تقریباً بیست‌و‌سه سا... نه ببخشید، یک‌سال‌و‌نیم.


 
........................................................................................

April 04, 2006

٭
چهارصد... واقعاً رقم نجومی‌ایه ها!


 
........................................................................................

April 03, 2006

٭
این هم همینجوری الکی، برای اینکه "سه‌پست‌نگذاشته‌در‌یک‌روز" از دنیا نرم.


 
........................................................................................

٭
شهر: جایی که در آن دانشگاه آزاد باشد.


 
........................................................................................

April 02, 2006

٭
هیچ روزی عذاب‌آورتر و خسته‌کننده‌تر و گند‌تر و آشغال‌تر و سگ‌صفت‌تر و بدتر و خر‌تر و پست‌تر و دون‌تر و خسته‌کننده‌تر و آشغال‌تر و عذاب‌آور‌تر و سگ‌صفت‌تر و گند‌تر و بد‌تر و دون‌تر و خر‌تر پست‌تر و ایناتر از روز بعد از سیزده‌به‌در نیست... :(


 
........................................................................................

٭
ترجیح می‌دم آدم باشم تا صادق...


 
........................................................................................

April 01, 2006

٭
یادت است مشکلات‌مان از کی شروع شد؟ از وقتی که من باکلاس شدم و به همجنس‌بازی، گفتم همجنس‌گرایی... گفتم همجنس‌خواهی...


 
........................................................................................

٭
تا حالا متوجه تناسب عجیب بین میزان برنج و طول کباب شده بودین؟ تا حالا شده که یکی‌شون کم بیاد؟ خب معلومه که نشده بودین! مگه مثل من بی‌کارین؟


 
........................................................................................