July 31, 2006

٭
ببینم... یه گیتار، با امضای شخصِ پینک‌فلوید، چقدر می‌ارزه؟
پی‌نوشت: ظاهراً همین اواخر، پینک‌فلوید مُرد.


 
........................................................................................

July 30, 2006

٭
کاری مسخره‌تر از ناخون‌گرفتن سراغ دارین؟
[خوشم میاد کسی هم نمی‌تونه ازش در بره، خودتون رو نزنین به اون راه.]


 
........................................................................................

July 29, 2006

٭
یکی بیاد واسه‌ی من توضیح بده که توپ‌ها و کنسروها رو چجوری درست می‌کنن که درش بسته‌‌س. از سه‌سالگی مثل خوره افتاده به جونم لامصّب.


 
........................................................................................

July 28, 2006

٭
قصه‌های عامه‌پسند را آزاد کنید.


 
........................................................................................

July 27, 2006

٭
بچه‌تر که بودیم، موقع اذیت و آزار، به‌مون می‌گفتن: "نکن... گناه داره." معمولاً هم موقعی این رو می‌گفتن که داشتیم کسی رو اذیت می‌کردیم. درسته؟ [معلومه که درسته! همه‌ی حرفای من درسته اصلاً.] خب... اون موقع، من خودم فکر می‌کردم نهاد جمله، کسیه که داره آزار می‌بینه؛ اینجوری: فلانی رو اذیت نکن، چون فلانی گناه داره؛ یعنی آدم گناه‌کاریه.
همین طرز فکر، من رو تا اینجا رسونده که به صورت مستقل، می‌گم این آدم گناه داره! یعنی خیلی مظلومه...
چه جالب.


 
........................................................................................

July 26, 2006

٭
واژه‌هایی هستن که برخلاف ظاهر گول‌زننده‌شون، بار معنایی‌ای در حد فحش دارن:
سیاسی
بامزه
آی‌کیو/مخ/نابغه/باهوش
خانه‌دار
متفاوت
شیطون [نه به معنای ابلیس]


 
........................................................................................

July 25, 2006

٭
آقا تا اطلاع ثانوی، سربازی‌رفتن، نه تنها حق، که وظیفه‌ی همه‌ی جوون‌هاست.
اصلاً کدوم خری گفته همه باید معاف بشن؟


 
........................................................................................

July 24, 2006

٭
ببینید... هدف از پست قبلی، این بوده که چندتا از آهنگ‌های باکلاس رو نام برده باشیم... حالا چه این اول اومده باشه، چه اون. اگه مشکل‌تون با جای اون دو تا آهنگه، بفرمایین:
دوران "سوسولا دست نزنین" به سر رسيد... "خوشگلا باس برقصن" آمد...


 
........................................................................................

٭
دوران "خوشگلا باس برقصن" به سر رسيد... "سوسولا دست نزنین" آمد...


 
........................................................................................

July 22, 2006

٭
خیلی غصه می‌خورم وقتی می‌بینم هنوز هم بعضی از جوون‌های کشور٬ بايد برن سربازی. به نظرم٬ معاف‌شدن از سربازی٬ حق همه‌ی جووناست. [مملکته به قرآن]


 
........................................................................................

July 20, 2006

٭
از میان آلبالوها، آن‌هایی را می‌پسندم که مزه‌شان، بیشتر شبیه آب‌آلبالوی تکدانه باشد.
راوی قصه‌های عامه‌پسند


 
........................................................................................

July 16, 2006

٭
- فهمیدی قصه‌های عامه‌پسند دوساله شد؟
- خب که چی؟


 
........................................................................................

July 15, 2006

٭
نمره، به سه چیز ربط داره فقط:
۱- خط خوب
۲- مرتب‌نوشتن
۳- نثر یک‌دست

حالا هی برین درس بخونین.


 
........................................................................................

July 14, 2006

٭
یک خانواده‌ی "خورشتی" را تعریف کنید و شکل آن را بکشید. (۲۰ نمره)


 
........................................................................................

July 13, 2006

٭
فـری بــر فـراتیـن فرویده‌اش
خهی چامه‌های اپرخیده‌اش


 
........................................................................................

٭
- شماها، مشالّا مثلِ اون‌موقع‌های ما، خر نیستین.
- شما لطف دارین.


 
........................................................................................

July 12, 2006

٭
- آقا می‌شه اسید سولفوریک رو خورد؟
- آره، یه‌بار.
[به اینا می‌گن "جواب‌های ملانصرالدینی"]


 
........................................................................................

July 11, 2006

٭
- آره بابایی... همه‌شون دست‌شون توی یه کاسه‌س.
- بابایی... چرا اون کاسه‌هه رو نمی‌شکونی؟
- شیرین‌زبونی نکن بتمرگ سر جات.


 
........................................................................................

July 10, 2006

٭
باختن گریه نداره
کاپیتان عرضه نداره

داور به‌نفع گرفته
شیش‌تا پفک گرفته

مشکل قافیه، نابخشودنی است.


 
........................................................................................

July 08, 2006

٭
از سه راه می‌شه یه آدم رو شناخت:
۱- حرکات و رفتارها و حرف‌زدنِ طرف؛ که خب خسته نباشید، چون کاری نداره.
۲- قیافه؛ این هم چند مرحله داره: در مراحل ابتدایی، فقط می‌تونین خوب‌بودن یا بد‌بودنِ طرف رو مشخص کنید، کم‌کم می‌تونید جزئیات‌ش رو هم بگید.
۳- اسم؛ این یه مورد رو دیگه ندیده بودیما! استادمون، اسم طرف رو می‌خونه و می‌گه چه خریه. نمی‌دونم والّا. ما که هنوز به اینجاها نرسیدیم.
برای تمرین هم پیشنهاد می‌کنم آدم آشغال زیاد ببینید.


 
........................................................................................

٭
نصف دین که پاکیزگیه، نصف دیگه‌ش هم ازدواج. همچین از دور هم که نگاه کنیم، پاکیزگی و ازدواج، اشتراکی با هم ندارن. خب حلّه دیگه.


 
........................................................................................

July 07, 2006

٭
یادش به‌خیر صفای قدیما... مردم چقدر ساده و پاک بودن و زود می‌شد خرشون کنی... هی...


 
........................................................................................

July 06, 2006

٭
۱۴۰۰ کمک‌هزینه‌ی خرید ماشین‌آلات کشاورزی
۱۳۰۰ کمک‌هزینه‌ی سفر حج
۱۲۰۰ دستگاه پژو ۲۰۶
و هزاران جایزه‌ی نقدی و غیر نقدی دیگر.
جوایز این دوره‌ی قرعه‌کشی حساب‌های قرض‌الحسنه‌ی بانک کشاورزی، مشت محکمی است به دهان یاوه‌گویان.


 
........................................................................................

July 05, 2006

٭
اتفاقاً همین آدم، شعرهای قشنگی هم می‌گه.

از حیّز انتفاع، بیرونم کن
با ضربه‌ی دست خود تو داغونم کن
خواهی که مرا کنی اذیت جانا؟

با اینکه تکیه‌ی اصلی معنا روی مصراع چهارمه، اما واقعاً شرمنده‌م.


 
........................................................................................

July 04, 2006

٭
کسی که می‌خواهد داستان‌نویسی را شروع کند:
۱- اول عنوان داستان را می‌نویسد.
۲- عنوان‌هایی از این دست انتخاب می‌کند: "ماجراهای مگس ناقلا" یا "فلانیِ خرابکار".


 
........................................................................................

July 03, 2006

٭
برای اینکه معلم بدْاخم فیزیک‌ش رو در لفافه نقد کنه، براش نوشته:
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
به خیال اینکه خم ابرو، نشانه‌ی اخم و این حرف‌ها ست. فکر کنم فیزیک‌ش هم ۲۰ شد اون سال.


 
........................................................................................

July 02, 2006

٭
[استاد، به شاگردی که دستش را بلند کرده:]
- شما هم نظری دارین راجع‌به این موضوع؟
- نه... من فقط خواستم بگم که هستم.


 
........................................................................................

٭
آدم‌های بی‌سوادی که می‌خوان خودشون رو قاطی بحث کنن:
۱- "تا تعریف‌مون از چی‌چی چی باشه."
۲- "آخه فلان‌چیز، نسبیه."


 
........................................................................................

July 01, 2006

٭
الآن یه احساسی دارم بینِ
"دلم ای دوست گرفته‌ست در این شهر غریب
نخی از پاکت سیگار درآور بکشیم"
و
"آقا عجب انایی پیدا می‌شن."


 
........................................................................................