November 30, 2006

٭
یه چیز دیگه هم منو به بالای دیوار می‌رونه:
اینایی که به انگشت می‌گن انگوشت، به سوسیس هم می‌گن سوسیس.


 
........................................................................................

November 28, 2006

٭
الاغ!
...
مگه تو الاغی برمی‌گردی؟

اه. بابا تو رو خدا نکنید از این کارا.


 
........................................................................................

November 27, 2006

٭
به‌نظر من به‌جای اینکه بشینیم جوک بسازیم، بهتره از همین‌چیزایی که دوروبرمونه استفاده‌ی بهینه کنیم. مثلاً همین کتاب‌های دبستان. ببینید:

۱- یه‌بار یه پسره رفته بوده نونوایی، بعد تیزبازی در میاره و حق چند نفر رو می‌خوره. بعد می‌ره خونه‌شون و واسه‌ی مامانش تعریف می‌کنه این رو. مامانش هم می‌گه که تیزبازی به خوردن حق مظلوم نیست. [خنده‌ی دسته‌جمعی]

۲- یه‌بار یه زنه بوده اسمش هم کوکب بوده. بعد همینجوری اینا نشسته بودن توی خونه‌شون که یهویی چندتا مهمون می‌ریزن تو. کوکب خانوم هم نامردی نمی‌کنه و یه‌کم ماست و از این جور چیزا می‌ریزه جلوشون و اونا هم می‌خورن و اتفاقاً خوش‌شون هم میاد.

همینا دیگه. بقیه‌ش رو هم بعداً تعریف می‌کنم.


 
........................................................................................

November 25, 2006

٭
امروز یه‌کلمه شنیدم که کلی نوستول‌م کرد:
چسب اُهو


 
........................................................................................

November 24, 2006

٭
من همیشه ضبطِ "میمون نوعی حیوونه" رو به "میمون جزو حیوونه" ترجیح می‌داده‌ام.
برای اینکه ضبط دوم در صورتی درست خواهد بود که بگیم "میمون جزو حیووناته" که خب نمی‌شه.


 
........................................................................................

November 23, 2006

٭
امروز فهمیدم از چی بیشتر از همه بدم میاد: [البته در نظر بگیرید که من از همه‌چیز بیشتر از همه بدم میاد.]
وقتی دارم با یه نفر صحبت می‌کنم و بعد طرف تف می‌کنه. [البته توجه دارید که بعضی‌ها وقتی می‌گن "هـ" هم تف می‌کنن.] وقتی این تف‌ش میفته دوروبر لب‌م، دیگه کلاً خفه‌خون می‌گیرم. یه توهم بدی دارم و اونم اینه که فکر می‌کنم اگه دهن‌م رو باز کنم، این بخار تف‌ش می‌ره توی دهن‌م. اه. بعد تا وقتی نرسم به جایی که بتونم صورت‌م رو بشورم، همینجوری خفه‌م. مشالّا طرف هم کلاً شوته.
آره... از این‌جوری خفه‌بودن بدم میاد.


 
........................................................................................

November 22, 2006

٭
- سلام سلام چطوری؟ اسمتو بگو تو فوری!
- من بهزاد موهبتی هستم. خاله سارا من شما و چپل و همه رو خیلی دوست دارم و واستین... بذارین من از معلم‌مون هم تشکر کنم خانوم عباسی و خانوم مرادی بعد من خاله سارا؟
- ای گل قشنگ لاله، اسمتو بگو به خاله؟!
- خاله من سارا کرامتی هستم بعد خاله؟ من یه آبجی هم دارم توی خونه‌ست الآن. بعد خاله من خیلی دوستون دارم با چپل و خاله اینا.
- اسمت چیه قشنگم؟
...


 
........................................................................................

٭
- بیچاره الآن پلی‌استیشن ۳ اومده قیمتش هم صد میلیون تومنه.
- البته فکر نکنم دیگه انقدر باشه ها.
- نه بدبخت صد میلیون تومنه. عموی خود من آمریکاست.
- آره صد میلیون تومنه...


 
........................................................................................

November 20, 2006

٭
جزو نفرت‌انگیزترین ژانرهای فرعی خونواده‌های خورشتی:
مردهایی که به زن‌هاشون می‌گن "مدیر کل".
من احمق رو بگو که فکر می‌کردم اینا فقط توی سریال‌های شبکه‌ی دو پیدا می‌شن.
ضمناً... اینا همون کثافت‌هایی هستن که می‌گن "خانوم... ما تسلیم!"


 
........................................................................................

November 19, 2006

٭
شیشصد... واقعاً رقم نجومی‌ایه ها.


 
........................................................................................

November 18, 2006

٭
سرعت راه‌رفتن مردم در پیاده‌روها، مرا به بالای دیوار می‌راند.


 
........................................................................................

November 17, 2006

٭
در شعر زیر چه آرایه‌ای به‌کار رفته؟
Oh, what are they gonna do when the lights go down?g
Without you to guide them all to Zion?g
[Tool, 10,000 Days]

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آرایه‌ی توطئه.
به کلمه‌ی Zion دقت کنید... شما رو یاد چی می‌ندازه؟ دقیقاً.
لابی صهیونیسم در امریکا. صهیونیست‌ها در تک‌تک آهنگ‌هایی که می‌شنویم و فیلم‌هایی که می‌بینیم حضور دارن. قابل توجه اون‌هایی که نمی‌دونن: کل دنیا دست صهیونیست‌هاست و امریکا هم در واقع بازیچه‌ایه در دست اون‌ها؛ و همه‌ی فیلم‌هایی که ما داریم می‌بینیم و خیلی هم ازشون لذت می‌بریم، یه‌جوریه که تفکرات صهیونیستی رو بدون اینکه خودمون بدونیم، به‌مون تلقین می‌کنه. ضمناً من چیزهای خیلی بیشتری هم در این مورد می‌دونم ولی نمی‌گم.


 
........................................................................................

November 16, 2006

........................................................................................

November 15, 2006

٭
هنوز نفهمیدم که چه‌چیزی باعث می‌شه نخاله‌های یک جمع، با این سرعت همدیگه رو پیدا کنن. خیلی عجیبه. یعنی خودشون می‌دونن نخاله‌ن؟ احسنت.


 
........................................................................................

November 13, 2006

٭
آقا اصلاً من پول می‌گیرم برای شبکه‌ی دو تبلیغ کنم. خوبه؟


 
........................................................................................

November 12, 2006

٭
خوش‌تیپ‌بودن و درستکار‌بودن، با هم منافاتی ندارند.
شبکه‌ی دو


 
........................................................................................

November 11, 2006

٭
خفن‌ترین سؤال دبستان این بود:

"شاعر بیت زیر کیست؟

چه خوش گفت فردوسی پاک‌زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد"

نکته‌ش هم این بود که نباید می‌نوشتیم فردوسی.


 
........................................................................................

November 10, 2006

٭
تضاد: تقلید نوع دوم


 
........................................................................................

November 09, 2006

٭
امروز یه ژانر جدید کشف کردم: اونایی که وقتی ازشون می‌پرسی بهترین کتابی که خوندی چی بوده، می‌گن قرآن.
ببینید. اینا آدم‌های مذهبی‌ای نیستن ها. دل‌شون هم می‌خواد همه بدونن که غیر‌مذهبی‌ان. نمی‌دونم چجوری توضیح بدم خلاصه. ژانر خیلی خاصیه.


 
........................................................................................

November 08, 2006

٭
ای بابا. تازه شده ۱۲درصد. چرا انقدر طول می‌کشه؟ مگه کل‌ش چند درصده؟ اه.


 
........................................................................................

November 07, 2006

٭
"بله... به قول آقای مهران مدیری، افتاد الآن؟"
یه‌نفر این رو جدی جدی گفت. خیلی وقت بود دل‌م برای کسی این‌طوری نسوخته بود.


 
........................................................................................

November 06, 2006

٭
توی یکی از این سریال‌ها، پسره و دختره با هم دعواشون شده بود و هی به هم می‌گفتن "ننه‌بابا‌گدا".
کلی اسباب خنده بود.


 
........................................................................................

November 05, 2006

٭
تابستون امسال خیلی برای من پربار بود. چون چندتا از بازی‌هایی رو که از سال‌ها پیش آرزو داشتم تموم‌شون کنم، تموم کردم.
۱- Crash Bandicoot 1
۲- Crash Bandicoot 2
۳- Crash Bandicoot 3
البته Crash Team Racing (CTR) رو هم تا ۹۸٪ تکمیل کردم. اون ۲٪ هم طلب‌م برای سال‌های آینده.
اگر هم نمی‌دونید چقدر سخته، بگید توضیح می‌دم. باریکلّا.


 
........................................................................................

November 04, 2006

٭
یه‌لحظه خواهشاً...
"فلانی لج‌ش گرفته
مورچه گازش گرفته"
خدایی‌ش... یعنی جدی... این یعنی چی؟ که چی مثلاً؟ ارتباط معنایی دوتا مصراع چیه این وسط؟ بعد چه نتیجه‌ای از کل‌ش گرفته می‌شه؟ پس چرا انقدر معروفه این شعر؟


 
........................................................................................

November 03, 2006

٭
اینکه من نمی‌خوام برم سربازی، برای این نیست که عمرم حروم می‌شه.
برای این هم نیست که شرایط‌ش سخته و پدر آدم در میاد... نه.
برای اینه که نمی‌خوام "هم‌خدمتی" کسی باشم...‌ آره.


 
........................................................................................

November 02, 2006

٭
اون‌موقع‌ها، یک‌بار یک‌صفحه از دفتر شطرنجی مهدکودک‌م پاره شد. فکر می‌کردم بدبخت‌ترین آدم دنیا من‌ام...


 
........................................................................................