July 31, 2007

٭
اشک در چشمانش حدقه زده بود...


 
........................................................................................

July 30, 2007

........................................................................................

٭
"اسمت چی بود؟" یعنی:

قبلاً آشنایی‌ای داشتیم؛ ولی الآن اسمت یادم نمیاد. وگر نه من هم می‌دونم که اسمت از اون موقع تا حالا عوض نشده. پس لازم نیست بعد از گفتن اسمت بامزه‌بازی در بیاری و بگی که "البته هنوز هم هست."

[هانری برگرد...]


 
........................................................................................

July 28, 2007

٭
عاقل باشد.
بالغ باشد.
مرد باشد.
شیعه باشد.
زنده باشد.
جامع باشد.
مانع باشد.
...


 
........................................................................................

July 27, 2007

٭
درباره‌ی روحانی متوفایی که در سالخوردگی درگذشته است، می‌نویسند سراسر عمر را به زهد زیست، از طریق پارسایی ذره‌ای تخطی نکرد و لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشد. اما یک مرد روحانی، بنا به تعریف، لزوماً قرار است زاهد و پارسا بماند و دائماً به یاد قادر متعال باشد؛ چون از نوجوانی برای این نوع زندگی به عنوان شغل و حرفه تعلیم دیده و آن آداب و آیین را سال‌ها تمرین کرده است. چنین توصیفی بیشتر به حشو قبیح و شبهه‌آفرینی، و بلکه به شوخی می‌ماند تا به مدح. انگار درباره‌ی افسر درگذشته‌ی ارتش بنویسند متوفی نه تنها تیراندازی با سلاح کمری، بلکه طرز کار با تیربار را هم بلد بود.

[دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی، محمد قائد]


 
........................................................................................

July 26, 2007

٭
دیدین توی مهمونی‌ها بعضی‌ها با چه حسرتی به هسته‌های زردآلو نگاه می‌کنن؟


 
........................................................................................

July 25, 2007

٭
سال سوم یا چهارم دبستان، قرار بود انشایی بنویسیم. موضوعش یادم نیست. مهم هم نیست. معلم سی‌تا دفتر را می‌زد زیر بغلش و می‌برد خانه؛ و دو روز بعد می‌آورد: بیست؛ هزار آفرین پسر گلم. نوزده؛ خوب بود. هجده تمام. این آخری نمره‌ی بغل‌دستیم بود. یادم نمی‌رود. نمره‌اش را که دید، احساس شکست بزرگی در چهره‌اش پیدا شد. مثل کسی که ببیند تمام آرزوهایش نقش بر آب شده است. چیزی ازش نپرسیدم. گفت "ولی آخه این رو بابام نوشته بود."

توضیح لازم نیست. امیدوارم آن نمره، نقطه‌ی عطفی در زندگی دوستم بوده باشد.


 
........................................................................................

July 24, 2007

٭
نوستول:
میل‌باکس ۶مگابایتی یاهو.


 
........................................................................................

July 23, 2007

٭
خدا می‌دونه تا حالا به چندده‌نفر از دوستام گفتم که رتبه‌شون تک‌رقمی می‌شه...

Labels:



 
........................................................................................

٭
پارادوکس:
فلان‌قدر موقعیت گل صد در صد.


 
........................................................................................

July 22, 2007

........................................................................................

July 20, 2007

٭
اینایی که می‌نویسن "لینک‌دادن به وبلاگ‌ها و سایت‌ها به منزله‌ی تأیید مطالبشان نیست" واقعاً چی تو کله‌شونه؟


 
........................................................................................

July 19, 2007

٭
برای اینکه دیگران دوستتان داشته باشند و موفق باشید، از خودتان بد بگویید و تصدیق کنید که نقایص و عیوب و بیماری‌های دردناکی دارید: یعنی عکس کاری را بکنید که کلاً همه می‌کنند. فوراً متوجه خواهید شد که در پیرامونتان، فضایی از تسلای خاطر و خشنودی منتشر خواهد شد. عدم موفقیت‌ها، نومیدی‌ها، اخراج‌ها، شکست‌های عشقی و ناتوانی‌های جسمیتان را برای خشنودی دیگران به رخ بکشید. شما را دوست‌تر خواهند داشت.

دینو بوتزاتی


 
........................................................................................

July 18, 2007

٭
"فقط با روزی نیم‌ساعت کار در اینترنت، ماهیانه یک میلیون تومان درآمد داشته باشید."

نمی‌دونستم از طریق اینترنت هم می‌شه اعمال منافی عفت انجام داد...


 
........................................................................................

July 17, 2007

٭
- فهمیدی قصه‌های عامه‌پسند سه‌ساله شد؟
- خب که چی؟


 
........................................................................................

July 16, 2007

٭
بازدیدهای دیروز: ۴۹۷۱ صفحه
بازدیدهای امروز: ۴۵۹۰ صفحه
بازدیدهای فردا: ۵۳۳۴ صفحه


 
........................................................................................

July 15, 2007

٭
تا حالا توی این دست‌دوم‌فروشی‌های کتاب رفتین؟ اسم همه‌ی کتاباشون اینه: "عشق هرگز نمی‌میرد".
حالا اگه هم نخوام دروغ بگم که همه؛ قشنگ اسم نود درصدشون همینه.


 
........................................................................................

July 14, 2007

٭
امروز دیدم که دو تا بچه‌دبستانی دستِ علی دادن؛
و اهل فن می‌دونن که این مسأله یعنی چی.


 
........................................................................................

July 13, 2007

٭
هیچ می‌دونستید که حافظه و هوش، با هم نسبت عکس ندارن؟
پس چرا انقدر به کم‌حافظه‌بودنتون می‌بالید؟


 
........................................................................................

July 12, 2007

٭
پسر چقدر حالم خوبه امروز... همه رو دختر می‌بینم...


 
........................................................................................

July 11, 2007

٭
نه؛ بدتر از اون هم هست. و اون، نقطه‌ایه که انسان می‌شینه یه‌جا؛ و فکر می‌کنه که باید مدام جمله‌ی قصار بسازه.


 
........................................................................................

July 10, 2007

........................................................................................

July 09, 2007

٭
بدترین نقطه‌ای که یه انسان می‌تونه به‌ش برسه، جاییه که دیگه به‌ش بَر نخوره.


 
........................................................................................

July 08, 2007

٭
به کسی که میاد می‌گه باید گند رو تعریف کرد، چی باید گفت؟


 
........................................................................................

٭
همیشه برام این سؤال وجود داشته که چرا توی هر جمعی که به صورت تصادفی تشکیل می‌شه، حتماً چند تا آدم گند باید حضور داشته باشن. یعنی چرا این "باید" وجود داره.


 
........................................................................................

July 06, 2007

٭
نفر اول: یک سکه‌ی بهار آزادی
نفر دوم: دو سکه‌ی بهار آزادی
نفر سوم: سه سکه‌ی بهار آزادی

برای غیرکنکوری‌ها هم در آینده برنامه‌ی ویژه‌ای داریم.

نمی‌دونم چند هشتاد و شش هشتاد و شش، کانون فرهنگی آموزش


 
........................................................................................

July 05, 2007

٭
کلاه‌بردارترین‌ها کسانی هستند که [صرفاً می‌شنوید] دو مدرک دکترا دارند.


 
........................................................................................

July 04, 2007

٭
بعضی وقت‌ها یه جمله‌ی سؤالی، به صورت جمله‌ی خبری میاد. مثلاً: "آخرش هم نفهمیدیم ناظم دانشگاه کیه." یه سری الاغ هستن که آخر این جمله‌ها علامت سؤال می‌ذارن و من رو به بالای دیوار می‌رونن:
ما که بالاخره نفهمیدیم ناظم دانشگاه کیه؟
ظاهراً هنوز معلوم نشده عامل قتل فلانی کی بوده؟


 
........................................................................................

July 03, 2007

٭
- سواد داری؟
- نه نه.
- بی‌سوادی؟
- ... [سکوت شرمگینانه]


 
........................................................................................

July 01, 2007

٭
آرایه‌ی بارز بیت زیر چیست؟
[البته درست نمی‌دونم آرایه‌ست یا نه. من یه چیزی تو ذهنمه که باید به اون اشاره کنین.]

چه ترشه ترشه دیش دیش
از بس که ترشه دیش دیش


 
........................................................................................