December 30, 2007

٭
فکر کنم بانک ملت هم مقدار معتنابهی تندر نودِ رایگان جایزه می‌ده. بدو باریکلا.


 
........................................................................................

December 29, 2007

٭
کانون به همه‌ی کانونی‌ها جایزه می‌دهد.

یک میلیون خط‌کش بیست‌سانتی
یک میلیون خودکار یک‌بار مصرف
یک میلیون پاک‌کن لاستیکی

از همین فردا در کانون ثبت‌نام کنید.

نمی‌دونم چند هشتاد و شش هشتاد و شش، کانون فرهنگی آموزش


 
........................................................................................

December 28, 2007

٭
فلانی رفت به مغازه‌داره گفت که...
فلانی رفته به مغازه‌داره گفته که...

موقع تعریف‌کردن خاطره، اگه فعل‌ها رو با ماضی ساده بیاریم، یعنی خودمون هم توی اون خاطره حضور داشته‌ایم. اما اگه ماضی نقلی بیاریم، یعنی خودمون نقشی نداشته‌ایم؛ این خاطره رو شنیده‌ایم و داریم تعریف می‌کنیم فقط.
خدایی خودم کشف کردم.


 
........................................................................................

December 25, 2007

٭
یاد آقای پیکیلنی افتادم و برق امید وحشیانه‌ای که در چشمانش می‌درخشید؛ تا شاید یک‌نفر سال‌ها بعد بگوید که یک‌وقت، کسی به اسم آقای پیکیلنی توی ساختمانِ شماره‌ی ۱۶ گراند پولانکا، در ویلنا زندگی می‌کرد.


 
........................................................................................

December 23, 2007

٭
- از اینجا بخوام تا فلان‌جا پیاده برم چقدر طول می‌کشه؟
- [ساعتش را نگاه می‌کند] حدود بیست دقیقه.

[این هم از اون عادت‌های نادرست ما ایرونی‌هاستا...]


 
........................................................................................

December 21, 2007

٭
سال‌ها پیش توی پارک، پسره من رو صدا کرد و گفت برم به دختری که اونجا نشسته یه چیزی تو این مایه‌ها بگم که سیامک هنوز خاطرتو می‌خواد. منم یه نگاه انداختم به دختره و دیدم روش رو کرده اون‌ور.
بعد به پسره گفتم برو بابا و رفتم.

حالا هفشده سالم بیشتر نبودا.


 
........................................................................................

December 19, 2007

٭
خدا نشست و به استدلال جدید مردْ در مورد عدم وجود خدا، لبخند زد.


 
........................................................................................

December 16, 2007

٭

شیشه رو که فهمیدی... اون آهنگی هم که راننده می‌ذاره، ناموس ماشینشه... مبادا هدفون بذاری توی گوش‌هات... خیلی حواست رو جمع کن...

+



 
........................................................................................

December 15, 2007

٭
ساب‌ژانر: طوری اس‌ام‌اس می‌زنن که انگار غول آخره.

Labels:



 
........................................................................................

December 12, 2007

٭
نشتبنشبلنشب

گامی کوچک در راستای تکمیل اطلاعات زبان فارسی بر روی اینترنت


 
........................................................................................

٭
مطمئناً توی آموزش و پرورش، یه بخش هست که به معلم‌ها تیکه‌های جوادِ هماهنگ یاد می‌ده.


 
........................................................................................

December 09, 2007

٭
گاهی پیش میاد که یه وبلاگ‌نویس، پستی رو فقط برای این می‌نویسه که فلان‌کلمه‌ی بامزه رو توش بگنجونه.
من هم برای اینکه خودم رو ضایع نکنم، یه‌راست کلمه‌هه رو می‌گم:
عشوه‌ملایری


 
........................................................................................

December 08, 2007

٭
لولیدن؛
مصدر مورد علاقه‌ی من در زبان فارسی.
فعل‌هایی هم که ازش ساخته می‌شه فوق‌العاده خنده‌داره.
مثال: بلول، می‌لولی.


 
........................................................................................

December 07, 2007

٭
الآن بالای مونیتور یه پشه دیدم و یه لحظه خواستم نشانگر موس رو ببرم روش و بکشمش.

Labels:



 
........................................................................................

December 02, 2007

٭
اون بیمار روانی که ادای آدم‌هایی رو در میاره که ازشون متنفره و بعد به‌شون فحش می‌ده، منم.


 
........................................................................................