October 31, 2009

٭
یه روز یه باغبونی
یه مرد آسمونی

پرونده‌ی بیست و چهار از امشب شروع شد.

Labels:



 
........................................................................................

October 30, 2009

٭
چهره‌ی نزار مرضیه از جلوی چشم حامد کنار نمی‌رفت. حامد مادر خواهرت جهاز نداره ها... چک‌پول پنجاه‌هزارتومانی هنوز در جیبش سنگینی می‌کرد. بالای سرش را نگاه کرد و تابلویی دید که: جهیزیه‌ی عروس فقط ۲۰۰ هزار تومان!
چشمانش برقی زد، چهره‌ی مادرش در آسمان نقش بست؛ همیشه زرنگ باش...
و رفت که ببیند قضیه‌ی تابلو چیست.

Labels:



 
........................................................................................

October 28, 2009

٭
این دوست ما افتاده رو دور شانس. توی یه قرعه‌کشی برنده شده و یه تخفیف گنده جایزه گرفته. قضیه چی بوده؟ از یه شرکت اینترنتی به‌ش زنگ می‌زنن و ۳۰۰ ساعت اینترنت رو با ۶۰ درصد قیمت معمول به‌ش می‌فروشن. جالبه که می‌گفت برای این قرعه‌کشی اصلاً توی جایی هم ثبت‌نام نکرده بوده و الآن خداخدا می‌کنه که صاحب‌های شرکته متوجه قضیه نشن.


 
........................................................................................

October 27, 2009

٭
از وقتی رفته بود دانشگاه، کلمه‌ی «یونی» از دهانش نمی‌افتاد.


 
........................................................................................

October 26, 2009

٭
رشتی‌ها به چه چیزهایی چه می‌گفتند و علت انقراض این نوع جوک چه بود؟


 
........................................................................................

October 25, 2009

٭
این قسمت: داستان کله‌ی کچل و مگس آتش‌پاره


 
........................................................................................

October 23, 2009

٭
این آقا
این آقا
این آقا
این آقا
گشته حیرون
از دیدن قالی سلیمون


 
........................................................................................

October 22, 2009

٭
دبستان که بودم، یه بار سر صف یه بچه‌ی ان رو صدا زدن و به‌ش جایزه دادن. دلیلش چی بود؟ این‌که آقا چوب‌بستنیش رو انداخته بوده توی سطل آشغال و ناظم کودن هم این صحنه رو دیده بود.
فکر می‌کنم مکانیزم انتخاب مواردی مثل زن نمونه و دانشجوی برتر و این مزخرفات هم چیزی شبیه همین باشه.


 
........................................................................................

October 21, 2009

٭
شخصیت مورد علاقه‌ی من در سریال‌های تلویزیونی، خدمتکار یا سرایداری است که به صاحب‌خانه هم دستور می‌دهد و رئیس مجموعه محسوب می‌شود.


 
........................................................................................

October 20, 2009

٭
این قسمت: دروغ مصلحتی و آقای فراموشکار


 
........................................................................................

October 19, 2009

٭
یک دوره قالی‌شویی رایگان و جوایز ارزنده‌ی دیگر (پادری، روفرشی، پتوی سفری و...)


 
........................................................................................

October 17, 2009

........................................................................................

October 15, 2009

٭
فرض کنیم معلمی شغل پیامبران باشد. در این صورت معلم‌کنکوری شغل چه کسانی است؟


 
........................................................................................

October 14, 2009

٭
یه چیز خوشمزه بگم
و
بریم بخش بعد

شاعر: الف. علی‌خانی


 
........................................................................................

October 13, 2009

٭
توی سال‌های اخیر هیچ‌چیز به اندازه‌ی مفهوم «صمیمیت» به کشور ضربه نزده.


 
........................................................................................

٭
این قسمت: ماجرای دست شکسته و پوست گردو


 
........................................................................................

October 11, 2009

٭
یک‌بار و برای همیشه، به کسانی که در مورد لینک ای‌میل می‌زنن یا کامنت می‌ذارن:

اگه دلتون خواست لینک این‌جا رو با اسم لطیفه‌های خنده‌دار یا جوک‌های باحال توی وبتون بذارید و بعد به من یه خبر کوچولو بدید.
بای‌بای


 
........................................................................................

October 10, 2009

٭
از اینجا باز کنید.

لبخند موذیانه‌ای زد. ساندیس را سروته کرد و نی را تا ته در قسمتی که نباید، فرو برد.

Labels:



 
........................................................................................

October 09, 2009

٭
محققان در حال مطالعه بر روی ماهیت قرص جوشان هستند.


 
........................................................................................

October 07, 2009

٭
همیشه در توالت‌های عمومی آب را کمی باز می‌گذاشت تا مجبور نباشد بعد از تمیزشدن دست‌هایش یک بار دیگر به شیر آبی که بخارات دستشویی دیگران رویش نشسته بود دست بزند. و همیشه در خروجی دستشویی مثل غول آخر جلویش سبز می‌شد.


 
........................................................................................

October 06, 2009

٭
یه خبر فوق‌العاده خوشحال‌کننده شنیدم امروز. یکی از دوست‌هام به صورت کاملاً اتفاقی یک میلیون دلار از یک سایت برنده شده. قضیه هم این بوده که این دوست ما هشتصدهزارمین بازدیدکننده‌ی اون سایت بوده و این‌ها با کلی جستجو ای‌میلش رو گیر میارن و به‌ش خبر میدن.
الآن فقط یه سری مرحله‌ی اداری داره. مثل این‌که باید هزار دلار پول واریز می‌کرده واسه اون مراحل که این هم تموم شده و دیگه منتظر اومدن یک میلیون دلارشه.


 
........................................................................................

October 05, 2009

٭
پلیس زبده به مافوقش که اتفاقاً با هم رابطه‌ی صمیمانه‌ای دارند:
یه خبر خوب دارم یه خبر بد. اول کدوم رو بگم؟


 
........................................................................................

October 03, 2009

٭
شنبه‌ها یک‌به‌یک گلدی گلدی...
شنبه‌ها یک‌به‌یک گلدی گلدی...

پرونده‌ی بیست و دوم را بخوانید و به دوستان خود نیز هدیه دهید.

Labels:



 
........................................................................................

October 02, 2009

٭
حتماً قبل از فورواردکردن، نام ارسال‌کننده‌ی قبلی را پاک کنید.

در حالی که لبخند موذیانه‌ای به لب داشت، ای‌میل را بدون توجه به دستورالعمل برای همه فوروارد کرد.


 
........................................................................................