August 29, 2005

٭
۶-۵ سال پیش، یکی گیر داده بود به من هر روز می‌گفت "آن چیست که چیستان است، در شهر خراسان است."
منم هر روز با یه جواب در آستین می‌رفتم و مثلا می‌گفتم "زعفرون"
و اونم پیروزمندانه می‌گفت "نه!"
***
الان که فهمیدم خرم کرده بوده، کلی حال‌م گرفته شد.


 
........................................................................................

August 27, 2005

٭
- تو اصلا "اراده به دانستن" ِ فوکو رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
*نه خب، ولی تو اصلا "بینامتنیت" ِ گراهام آلن رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
- من نخوندم، قبول، ولی تو اصلا "نقد قوه‌ی حکم" ِ کانت رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
* تو اصلا "ترس و لرز" ِ کیرکگور رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
- تو اصلا "کشورشدنِ کشور" ِ ریچارد ررتی رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
* تو اصلا "لیبرالیسم" ِ ژرژ بوردو رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
- تو اصلا "امپراتوری نشانه‌ها" ی رولان بارت رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
* تو اصلا "مراقبت و تنبیه" ِ فوکو رو خوندی الکی زر می‌زنی؟
- تو اصلا ...
* ...
- ...
***
حالا خوبه هیچ‌کدوم‌شون هم هیچ‌کدوم از اینا رو نخوندن الکی زر می‌زننا !!!


 
........................................................................................

August 26, 2005

٭
من از بچگی عاشق این آهنگ ِ چیز بودم ... کی خوندتش؟


 
........................................................................................

August 25, 2005

٭
احساس شاعرانه [۲]

رنگِ قهوه‌ای ِ چشمات، رنگِ آبه ... !
احساس شاعرانه [۱]


 
........................................................................................

August 21, 2005

٭
- یعنی شما همه‌ی کتابای این کتابخونه رو خوندین؟
- [ذوق] خب آره ... میدونی ؟
- یعنی همه‌ی همه‌ی اینا رو خوندین؟
- [ذوقو !!!] ببین ... آره ... البته اگه اونایی که چند بار خوندم‌شون ...
- بعد یعنی این همه کتاب بوده بعد شما اونوقت یعنی این همه کتاب رو خوندین بعدش بعضیاشون رو چند بار خوندین؟
- من خیلی‌ها رو میشناسم که از این هم بیشتر خوندن !
- بعد یعنی این همه کتاب بوده بعد یه عالمه دیگه هم بوده بعد اون وقت خیلی‌ها اون همه کتاب خوندن؟
- [اشک ِ شوق !] هه هاها !!! ... آره خب ...
- [یک دست را در موهایش فرو میبرد و شروع به کندن آن‌ها میکند.] بعد یعنی این همه کتاب ...
- میدونی؟ توی جامعه‌ی ما فرهنگ ...
- [با دو دست شروع به کندن موهایش میکند؛ صدایش منگل میشود!] یعنی این همه کتاوو خوندین بعدش این همه کتاو بوده بعدش شما خریدین بعد کتاوارو ورق زدین بعدش خوندین بعدش همین جوری بوده بعد ...
- [ترس !] ببین ... تو خودت رو ناراحت نکن ... با هم راجع به اون قضیه هم صحبت میکنیم ...
- [روی زمین می‌افتد] ادَ بَگَ دادی ده خخخخخ ...


 
........................................................................................

August 20, 2005

٭
به یک کارگر ساده‌لوح نیازمندیم.


 
........................................................................................

August 18, 2005

٭
یک دانشجوی دانشگاه صنعتی امیرکبیر موفق شد از جعبه‌ی کفش قلّک بسازد.


 
........................................................................................

August 16, 2005

٭
- میشه اینترنت خودش یه کاری کنه که اسپم‌ها دیگه نیان؟
- چه؟ [بر وزن‌ نه]
- یعنی اینترنت نذاره که اسپم‌ها فعالیت کنن.
- یعنی خود اینترنت شخصاً اقدام کنه دیگه؟


 
........................................................................................

August 15, 2005

٭
میفرماید:
"توجه کردی که امسال رتبه‌های کنکور چقدر بد شده؟"


 
........................................................................................

August 14, 2005

٭
- ببینم، الان فلان‌چیز گیر میاد تو بازار؟
- به ! آقا رو باش ! فلان‌چیز رو گیر آوردی سلام ِ ما رو هم به‌ش برسون !
- بزرگیتون رو میرسونم.


 
........................................................................................

August 13, 2005

٭
بعد از "و چند نفر دیگر"، چه عبارتی می‌آید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
زخمی شدند.
رضا حسین‌مردی، شبکه‌ی خبر، تهران !
***
این نقطه‌هایی که میذارم تک‌تک‌شون حساب کتاب دارنا !
همچین گفتم که خیالات برتون نداره!


 
........................................................................................

August 12, 2005

٭
به بامزه‌بازی‌های پیرها نخندید، در غیر این صورت، آن‌قدر آن را تکرار میکنند تا یک چیزی به‌شان بگویید!
و به بامزه‌بازی‌های جوان‌ها، به دلیل مشابه، بخندید ... لطفاً !


 
........................................................................................

August 11, 2005

٭
دنیای آرمانی من، دنیای ترسیم‌شده در کتاب‌های آموزش زبان است.
دنیای آدم‌های دو بعدی.
دنیایی که بزرگترین مصیبت در آن، دیر رسیدن ِ "آقای جوادی" به محل کارش باشد.


 
........................................................................................

August 08, 2005

٭
- یادته یه زمانایی ماشین‌ها رو زوج و فرد کرده بودن؟
- آره
- میدونی ما اون موقعا چی کار میکردیم؟ شانس‌مون زد و یکی از ماشینامون زوج بود یکی فرد. خلاصه یه روز با این میرفتیم و یه روز با اون.
- عجب.
- آره دیگه، لنگ نمیموندیم. یه روز با اینی که زوج بود میرفتیم یه روز با اون یکی.
- چه جالب.
- ولی واقعا جالب بودا !!! یه روز با اونی که پلاک‌ش فرد بود میرفتیم، یه روز با اونی که زوج بود !
- میدونم چی میگی.
- خلاصه اینکه دو تا ماشین داریم !


 
........................................................................................

August 07, 2005

٭
ببینم ؟! اینایی که صداشون رو مؤدب میکنن و میگن "چشم، بزرگیتون رو میرسونم." ، میرن تو خونه به ننه باباهاشون میگن این یارو چقدر گنده‌ست؟ مگه دست‌م به‌شون نرسه!


 
........................................................................................

August 06, 2005

٭
آیا ممکن است یک ماجرای عجیب اتفاق بیفتد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
درست فهمیدید ! این فقط ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده‌ی برنامه‌ی ما بود.


 
........................................................................................

August 04, 2005

٭
بگویید قصه‌های عامه‌پسند را میخوانید با نه تا بگویم چه جور آدمی هستید.


 
........................................................................................

August 02, 2005

٭
دانشگاه هنر: جایی که در آن یاد میگیرید چطور یک ساعت برای خوب‌بودن ِ آثاری که از آن‌ها متنفرید، دلیل بیاورید.


 
........................................................................................

August 01, 2005

٭
قانون ِ دوم: هر موقع برای نجات جان کسی قهرمان‌بازی در آورید، در مقابل دوربین مخفی هستید.


 
........................................................................................