December 21, 2006

٭
آنچه شما نمی‌دانید، به‌دستور استاد مریم عزیز:

۱- سال‌ها پیش، یه‌بار مدرسه بردمون اردو. شب، توی راه، تشنگی غالب شده بود و همه له‌له می‌زدن. یک‌قطره آب هم توی ماشین نبود. بعد وقتی همه خوابشون برد، من یک بطری آب‌معدنی از توی ساکم درآوردم، و با ولع هر چه تمام‌تر زدم تو رگ. احساس عذاب وجدان این کار، نه اون موقع، که دو‌سه‌روز پیش یقه‌م رو گرفت. اون موقع اصلاً حالیم نبود چه غلطی کردم.

۲- یکی از کارهایی که همیشه ازش نفرت داشتم، تف‌کردن بوده. وقتی می‌دیدم که ملت توی خیابون راه‌به‌راه تف می‌کنن و انگار نه انگار، گفتم لابد چه لذتی داره... برای همین، یه بار که داشتم از یه جای خلوت رد می‌شدم، آروم رفتم کنار دیوار، دور و بر رو بررسی کردم که کسی نباشه، تف کردم، و فرار. از خودم خجالت کشیده بودم.

۳- بچگی‌ها، علی‌رغم اصرار اطرافیان، شلوار "آستین‌کوتاه" نمی‌پوشیدم. استدلالم برای این کار رو هم نمی‌تونم توضیح بدم. در حد ناموس و این‌ها بود.

۴- دوم دبستان، خیلی به اندی علاقه داشتم.

۵- از آینه می‌ترسم.

پنج‌تای بعدی:
از زندگی، راز، خارج از کنترل، گلنسا، The Lonely Shepherd


 
........................................................................................