March 31, 2008

٭
- آقای شماره‌ی چهار؛ بار الکترون مثبت است یا منفی؟
- به افتخار شبکه‌ی سه مثبت.


 
........................................................................................

March 29, 2008

٭
یکی اینجا.

۱- روزی رو ببینم که ملچ‌مولوچ به زباله‌دان تاریخ بپیونده.
۲- مردم به اون درجه از فهم و شعور برسن که دیگه روی تابلوی هیچ مغازه‌ای عبارت‌هایی مثل «ویتامین‌سرا» و «ایستگاه شکم» رو نبینیم.
۳- همون‌طور که توی کتاب‌های نیمه‌خوانده و این‌ها دعوت نشدم، دیگه به هیچ بازی وبلاگی‌ای دعوت نشم.

Labels:



 
........................................................................................

March 27, 2008

٭
لذتِ دیدنِ یک آب‌سرد‌کنِ فشاری در وسط بیابان بی‌آب‌و‌علف.
چیزی که همیشه موقع آب‌خوردن به‌ش فکر می‌کنم.


 
........................................................................................

March 25, 2008

٭
بعضی وبلاگ‌ها خیلی حیفه که مهجور بمونن. تکواژهای عوام نمونه‌ی اعلای اون‌هاست. وبلاگی که من شدیداً دوستش دارم و خوشحالم که دوباره می‌نویسه. خدایی نسبت فامیلی هم با هم نداریم.


 
........................................................................................

March 23, 2008

٭
من که از نظر کنکور مشکلی ندارم. رئیس سنجش دوست مامانمه...


 
........................................................................................

March 22, 2008

٭
اصیل‌زاده‌بودن اگر هم امروز مصداقی داشته باشه، در مورد سگه. نه انسان.


 
........................................................................................

March 21, 2008

........................................................................................

March 19, 2008

٭
ببینم... وقتی می‌گید بهترین کتابی که امسال خوندید «صید قزل‌آلا در آمریکا» بوده، جدی می‌گید یا می‌خواید من رو حرص بدید؟ یعنی می‌دونستید دیگه؟


 
........................................................................................

March 18, 2008

٭
هنوز هیچ فرد یا گروهی مسئولیت این کثافت‌کاری را بر عهده نگرفته است.


 
........................................................................................

March 17, 2008

٭
یک خواهش کاملاً جدی از همه‌ی وبلاگ‌نویس‌ها:
لطفاً این روزها قالب وبلاگتون رو عوض نکنین و ننویسین «با اومدن سال جدید تصمیم گرفتم اینجا رو هم یه خونه‌تکونی بکنم.»


 
........................................................................................

March 16, 2008

٭
وقتی بوق ظرفیت آسانسور به صدا درآمد، مرد چاقْ سرش را پایین انداخت: در مقابل پسربچه‌ای که با تعجب در و دیوار آسانسور را نگاه می‌کرد.


 
........................................................................................

March 13, 2008

........................................................................................

March 12, 2008

٭
یکی از بزرگترین تناقض‌هایی که معمولاً گرفتارش می‌شم، اینه که وقتی همزمان دستشویی دارم و تشنه‌ام، اول به کدوم‌یک رسیدگی کنم...


 
........................................................................................

March 10, 2008

٭
خداوند بندگان آشغالش را هم دوست دارد.


 
........................................................................................

March 08, 2008

٭
اگه استقلالی بودم:

هر جای روی دیوار نوشته بود «استقلال سرور سطل آشغال»، زیرش می‌نوشتم «استقلال سرور پرسپولیس»؛ و بعد از این علامت‌های نتیجه‌گیری می‌ذاشتم و می‌نوشتم «پرسپولیس = سطل آشغال».


 
........................................................................................

March 05, 2008

٭
راننده‌ی تاکسی ناظرِ بیرون‌از‌حادثه نیست.


 
........................................................................................

March 03, 2008

٭
- خب شما اگه بخواین دینتون رو عوض کنین، چه دینی رو انتخاب می‌کنین؟
- من؟... زرتشتی. [چند ثانیه سکوت] البته هیچ آگاهی‌ای نسبت به‌ش ندارم.

[ماجراهای من و آقای راننده؛ قسمت دوم]


 
........................................................................................