December 31, 2006

٭
بیچاره این بچه‌دبستانی‌ضایع‌ها. همونایی که وقتی به کسی فحش می‌دادن، بعدش از ترس سریع می‌گفتن "صدام!". بیچاره‌ها.


 
........................................................................................

December 30, 2006

٭
هنوز هم نفهمیدم چه ماده‌ای توی این آدامس‌های اربیت وجود داره که به این سرعت می‌تونه آب گرم یا ولرم رو سرد کنه.


 
........................................................................................

December 29, 2006

٭
اسگل‌شدنِ دست: به حالتی می‌گویند که دست، تسلط کافی را برای انجام کارهای گوناگون نداشته باشد؛ خصوصاً گرفتن مداد و نظایر آن. اوایل صبح که انسان تازه از خواب برخاسته است، و همچنین هنگام دیدن خون رخ می‌دهد.

خیلی وقته دستم اسگل نشده...


 
........................................................................................

December 28, 2006

٭
از ترکیب "شلوار شقایق" توی این شعر خیلی خوشم میاد. خیلی شاعرانه‌ست:
آهای بسته به موهای تو شلوار شقایق...


 
........................................................................................

December 27, 2006

٭
کتاب‌های تستِ
کاردانی به کارشناسی،
کارشناسی به کاردانی،
و دکترای پیوسته.
نمی‌دونم‌چند هشتادوشش هشتادوشش، کانون فرهنگی آموزش.


 
........................................................................................

December 26, 2006

٭
چندتا فحش خوش‌قیافه‌ی دیگه:
بامطالعه
بامعلومات
داشتن "قلم قوی"


 
........................................................................................

December 25, 2006

٭
۵.۵- یه‌بار با پارتی توی مسابقه‌ی تلفنی شرکت کردم و یه ساعت مچی با آرم شبکه‌ی پنج جایزه گرفتم :))


 
........................................................................................

December 24, 2006

٭
نه یکّی،
دوتّا خجالت داره.


 
........................................................................................

December 23, 2006

٭
نه‌خیر... مفهوم خورشتی، اون‌طور که باید و شاید جا نیفتاده. من باز هم سعیم رو می‌کنم حالا.


 
........................................................................................

December 22, 2006

٭
دارم به این نتیجه می‌رسم که برای تعریف خانواده‌ی خورشتی، بهتره به‌جای این همه شرح و تفسیر، یه عکس پیدا کرد. خوبه که یه نفر بره کتاب‌های اجتماعی دبستان و راهنمایی رو بررسی کنه. مطمئناً شکل کلیشه‌ایش رو پیدا خواهد کرد. اگه اسکن کنه هم که دیگه خیلی عالی می‌شه.
با تشکر از red


 
........................................................................................

December 21, 2006

٭
آنچه شما نمی‌دانید، به‌دستور استاد مریم عزیز:

۱- سال‌ها پیش، یه‌بار مدرسه بردمون اردو. شب، توی راه، تشنگی غالب شده بود و همه له‌له می‌زدن. یک‌قطره آب هم توی ماشین نبود. بعد وقتی همه خوابشون برد، من یک بطری آب‌معدنی از توی ساکم درآوردم، و با ولع هر چه تمام‌تر زدم تو رگ. احساس عذاب وجدان این کار، نه اون موقع، که دو‌سه‌روز پیش یقه‌م رو گرفت. اون موقع اصلاً حالیم نبود چه غلطی کردم.

۲- یکی از کارهایی که همیشه ازش نفرت داشتم، تف‌کردن بوده. وقتی می‌دیدم که ملت توی خیابون راه‌به‌راه تف می‌کنن و انگار نه انگار، گفتم لابد چه لذتی داره... برای همین، یه بار که داشتم از یه جای خلوت رد می‌شدم، آروم رفتم کنار دیوار، دور و بر رو بررسی کردم که کسی نباشه، تف کردم، و فرار. از خودم خجالت کشیده بودم.

۳- بچگی‌ها، علی‌رغم اصرار اطرافیان، شلوار "آستین‌کوتاه" نمی‌پوشیدم. استدلالم برای این کار رو هم نمی‌تونم توضیح بدم. در حد ناموس و این‌ها بود.

۴- دوم دبستان، خیلی به اندی علاقه داشتم.

۵- از آینه می‌ترسم.

پنج‌تای بعدی:
از زندگی، راز، خارج از کنترل، گلنسا، The Lonely Shepherd


 
........................................................................................

December 20, 2006

٭
یه احساس شاعرانه‌ی انگلیسی به‌م دست داد؛ ولی متأسفانه خیلی بی‌ادبی بود. در حدی که اصلاً اصرار نکنید.


 
........................................................................................

December 19, 2006

٭
۱- پژوی ۴۰۵ نقره‌ای، هنوز هم کیسه‌مشماهای صندلی‌ها رو باز نکرده. دیگه خدا رو هم بنده نیست و بعله... وقتی از کنارت رد شد، می‌گی: "دربست!".

۲- سوار تاکسی‌ هستی، آخرهای مسیر، پول رو که دادی، راننده می‌گه "۳۵۰تومن می‌شه، ۵۰تومن دیگه بده". تو هم یه دوهزارتومنی نو رو در میاری و می‌ندازی جلوش.

جای این دو چهره، بین چهره‌های ماندگاری که معرفی شدن، واقعاً خالی بود.


 
........................................................................................

December 18, 2006

٭
سی‌دی را از پشت [جایی که نوشته فیلیپس] روی میز بیندازید. دقت کنید که تمام سطح آن با هم به میز برخورد کند. سی‌دی با کمک هوایی که بین خودش و میز گیر کرده، لیز می‌خورد و خیلی کیف می‌دهد.
[اگر سطحش خیلی بالاست، می‌تونید آموزش‌های کامپیوتر قبلی رو ببینید و از پایه شروع کنید.]


 
........................................................................................

December 17, 2006

٭
خدمت اون دسته از عزیزانی که فکر می‌کنن من خیلی آدم عامه‌پسندی‌ام، باید بگم که من حرف‌های علمی هم بلدم و حتی شاید از این به بعد، این‌جا حرف‌های علمی هم بزنم. دستشویی هم اون روبروئه.


 
........................................................................................

December 16, 2006

٭
"یادته فلانی؟ یادته؟ اون سیلی‌ای که ده‌سال‌پیش به‌م زدی؟ اون سیلی رو به اینجام نزدی [به‌صورتش اشاره می‌کند.]... به اینجام زدی [به‌قلبش اشاره می‌کند.]"


 
........................................................................................

December 15, 2006

٭
عده‌ای هستن که به خودشون گلاب می‌زنن.
و عده‌ای هستن که به خودشون درک می‌زنن.
و عده‌ای دیگر، وان‌من‌شو.
و این هر سه مذموم است... نکنید.


 
........................................................................................

December 14, 2006

٭
جواب درست رو گلنسا داد. احسنت. یک‌بار دیگه با هم می‌خونیم: [مجری]
"گرفتی ما رو ها؟ این دوبیت را میشه ۲ساعت در کلاس دانشگاه ادبیات بحث کرد! لامصب هر مصرعش چندین آرایه داره از ابهام و ایهام و مراعات نظیر و تضاد و جناس و تلمیح و تمثیل و... میشه بردش جزو سیلابس‌های درسی ادبیات دبیرستان! اصلاً هم درست نیست یکیشو شاخص کنی."


 
........................................................................................

December 13, 2006

٭
چندتا آرایه داره، و شاخص‌ترین‌شون کدومه؟ نه هیچی... فقط بگین شاخص‌ترین آرایه‌ش چیه.

دستتو بکش از رو پام
خودتو نزن به اون راه
می‌دونی که من اصیلم
دختر ایرونی‌ام...


 
........................................................................................

........................................................................................

December 12, 2006

٭
حال ندارم. یکی یه جوک بگه.


 
........................................................................................

December 11, 2006

........................................................................................

٭
هزل:
گر مرد رهی تو را دودر خواهم کرد
نفرین نهنگ چارسر خواهم کرد
گر مرد نباشی به تو ایرادی نیست
شکّر به دهان آن پدر خواهم کرد
[شاعر: ایشون]


 
........................................................................................

December 10, 2006

٭
یک‌سؤال از دوستانی که اینترنت‌شون خوبه؛ چجوری می‌تونم کاری کنم که وقتی کسی وبلاگ رو باز کرد، یه پیغام بیاد که بگه "به کلبه‌ی من خوش آمدی"، وقتی هم پنجره رو بست بگه "نظر یادت نره!"؟ خیلی فوریه. مرسی.


 
........................................................................................

December 09, 2006

٭
دروغ بگویید، پیش از آنکه دیر شود؛
و باور کنید، حتی اگر دیر شده باشد.


 
........................................................................................

December 08, 2006

٭
اگر مخترع بودم [۲]

اگر مخترع بودم دستگاهی اختراع می‌کردم که وسایلی را که دانش‌آموزان جا می‌گذارند، به‌وسیله‌ی اینترنت برایشان بفرستد.
طرز کار: این دستگاه دو سیم دارد که به دانش‌آموز وصل می‌شود و هر وقت که او چیزی را جا گذاشت، با اینترنت برایش به مدرسه می‌فرستد.

محمدامین رضایی، کلاس چهارم دبستان شهید باهنر

+ اگر مخترع بودم [۱]


 
........................................................................................

December 07, 2006

٭
بعضی وقت‌ها باید دروغ گفت.
بعضی وقت‌ها باید خیلی زود دروغ گفت.


 
........................................................................................

December 05, 2006

٭
"نه، اونی که عموی من از آلمان آورده این‌هواست."
و دست‌هایش را از دو طرف، آنقدر باز می‌کند تا از پشت به‌هم برسند.


 
........................................................................................

December 04, 2006

٭
می‌دونین اولین چیزی که تحت عنوان "نکته" یاد گرفتیم چی بود؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گچ پژ


 
........................................................................................

December 03, 2006

٭
گذشت اون زمانی که بلاگ‌رولینگ واسه‌مون پارتی‌بازی می‌کرد...


 
........................................................................................

December 02, 2006

٭
- بله به هر حال خوندن این وبلاگ هم خالی از ضرر نخواهد بود.
- شما لطف دارین.


 
........................................................................................

December 01, 2006

٭
شادمهر عقیلی لامصب دوتا تیکه داره توی آهنگ‌هاش، که اگه فقط و فقط همین‌دوتا رو خونده بود، باز هم اسم‌ش به عنوان بهترین خواننده‌ی تمام قرن‌ها ثبت می‌شد:
۱- رفتی با یکی دیگه دوست شدی، هیچ خیالی نیست.
۲- من آدم خوبی بودم، به‌خاطر تو بد شدم.


 
........................................................................................